فردا
  
 هر انچه می بینم و می شنوم مرا وادار به تحرک و واکنش می کند
 
فروردین 1386
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
 
آرشیو
موضوع بندی

درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
15 فروردین 1386
این گفته امریکایی منو گرفته:

 

 

life is too short

 to drink

cheap wine

 


 
5 فروردین 1386
بهاران خجسته باد

مگر در نفس تو مسیح گل جاری ست

که باغ مرده هوای شکوفه کردن کرد

فرا رسیدن جشن نوروز پیروز باستانی را به همه پارسی زبانان شادباش میگویم.  

فصل گل فصل عشق فصل باران و ترانه رقص و شراب و دیدار و نو شدن گرامی باد.

شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل

نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد

 به امید آزادی میهن و سرفرازی دختران و پسران ایرانی . سالی سرشار از شادی و آگاهی و رهایی را آرزومندم با شهامتی که در ما به پا می خیزد.

 


 
26 اسفند 1385
مولانا شاعری غریب در قونیه (۴)

 

   مولوی یکی از ارکان شعر و عرفان و زاده ی حوزه ی فرهنگی ایران به شمار می رود که به زبان پارسی دری سخن گفته است. او به راستی پشتوانه ادبی و فرهنگی ماست و از شاخصه های ملی ما به شمار می رود. بسیاری از تمدن ها و زبان های منطقه ما آرزوی و ادعای تصاحب این شاعر مهاجر ما را دارند تا او را در مجموعه افتخارات فرهنگی خود جای دهند. اما اگر" زبان "را کلید دل بدانیم باید گفت که او به زبان پارسی شعر گفته. نه عربی و نه ترکی !
درست است که نویسندگان یا دانشمندان ما گاه به عربی یا زبانی دیگر کتابت کرده اند اما وقتی به بیان احساس و گشودن سر ضمیر می پرداختند به زبان مادری شعر می سرودند. درست مانند مولوی و خیام. هیچکس از شاعر انتظار ندارد که مثل یک ریاضیدان اثری بدون تناقض و مغلطه داشته باشد. کار شاعر استدلال نیست ، به نوعی سخن گفتن زیبا و جذاب است که مولوی در این راه ید طولایی دارد و بیش از شصت هزار بیت سروده است.
اهمیت مولوی در این است که درست مانند سنایی و عطار و ناصرخسرو، شعر درباری ندارد و در مدح بزرگان نسروده است. در شعر صوفیانه دیگران هم توانستند به مقام و جایگاه مناسبی دست یابند. گاه شوریده ای گمنام که تنها در سینه آهی سوزان داشت نیمه شبی دست دعایی برمی آورد و کاری می کرد کارستان. از اینرو مولانا راهی به روشنایی گشود.
اهمیت دیگر مولوی درسنت شکنی اوست که با مهاجرتش به آگاهی و آنگاه به دلیری رسید و توانست از ویرانه های خود به تولدی دیگر رسد که این مهم به راستی از هر کسی ساخته نیست.
اهمیت دیگر او این است که پس از ریاضت و سختی کشیدن های ممتد ، از وادی غم به سرزمین شادی و طرب می رسد. ریتم ، سماع و شادی را در مراسم مذهبی وارد می کند که پیش  و حتی پس از آن هم همیشه مورد بحث و مجادله بوده است.
            من طربم طرب منم  زهره زند نوای من

آنقدر بر ریتم و حرکت پای می فشارد که قافیه ، واژه و حتی معنا را نیز در پای ضرب اهنگ کلامش قربانی می کند.

      قافیه اندیشم و دلدار من   گویدم مندیش جز دیدار من

برخی بر این باورند که این آهنگ موسیقی است که مایه اندیشه ها و حالات اوست و این آهنگ و نواست که به شعر و گفتار بدل می شود.
نکته دیگری که در شعر او گاه جلوه گری می کند آن است که برخی از شعرهایش آن چنان ساده و روانند که فکر می کنی ، جوانی دانش آموز یا دانشجو همین امروز این شعر را در پله های دبیرستان یا دانشگاه گفته است.

           اینجا کسی است پنهان دامن من گرفته 
          خود  را برون کشیده پیشان من گرفته
           اینجا کسی است پنهان چون جان و خوشتر از جان 
           باغی به من نموده ایوان من گرفته
           اینجا کسی است پنهان همچون خیال در دل 
           اما فروغ رویش ارکان من گرفته
،
مولوی بلخی رومی، انسانی تیزهوش ، و زمینی است مستعد رویش که شمس بر آن باریدن گرفت.  مولوی سیر جماد تا نبات و سپس تا حیوان و انسان را به درستی بیان می کند و از این روند ، نتیجه ای متافیزیکی می گیرد. از نگاه او مرگ ، مرحله متمایز دیگری است و متعالی تر. بنابراین در انتظار آینده است. از ترک این جهان هراسی ندارد. به آینده ایمان دارد و حتی برای لحظه ای مثل خیام به جهان نگاه نمی کند و نمی گوید که :

        افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد     
        وز دست اجل بسی جگرها خون شد
        کس نامد از آن جهان که پرسم از وی
         احوال مسافران دنیا چون شد

شاعر مهاجر ما غریبانه در قونیه ی ترکیه به مدت نیم قرن زیست و در همانجا هم به خاک سپرده شد. من او را مانند امام هشتم شیعیان که در فرهنگ دینی ما امامی است غریب می دانم. و از این روست که ما در هشتصدمین سالروز پرواز معنوی او به زیارتش شتافتیم تا از نزدیک از نوای نای او بهره گیریم. در بدو ورودمان ما را به نشستن فراخواند و از خود چنین روایت کرد:

         بشنو این نی چون شکایت می کند
          وز جدایی ها حکایت می کند
 
اکنون در بازگشت از آن سفر روحانی هنوز صدایش در گوشم طنین می افکند که :

         در نیابد حال پخته هیچ خام  
        پس سخن کوتاه باید والسلام


 
18 اسفند 1385
زن عذابی بزرگ برای دین و دین عذابی بزرگ برای زن

در این قفس دو در سه آواز آزاد

هر چیز به جز صحبت پرواز آزاد

عاشق شدن و خنده اکیدا ممنوع

دل را به کسی نکردن ابراز آزاد

شعر از شاعر توانای کشورمان سرکار خانم زهرا باقری(رودابه)

****

درود بر زنان نازنین و آزادی خواه کشورمان . به پیام  یکی از این مبارزان توجه کنید:

در قانون شما اگر زن هستم

بر ریشه تبعیض تبر زن هستم!

از هیبت غول سان نمی ترسم هیچ

تهدید نکن حقیر! من زن هستم!

(بند 209 اوین، چهارده اسفند ۸۵)

 

من، ساقی لقایی، پرستو دو کوهکی، پرستو سرمدی، نیلوفر گلکار، فریده و ناهید انتصاری و سارا ایمانیان ساعت پنج بعد از ظهر امروز (سه شنبه، پانزدهم اسفند) از بند 209 زندان اوین آزاد شدیم.

همبندان ما از ظهر امروز در اعتراض به بازداشت غیر قانونی، نداشتن اجزای تماس برای چند نفر و حبس دوست با شرفمان شهلا انتصاری در انفرادی در اعتصاب غذا به سر می برند. این اعتصاب تا آزادی همه ادامه دارد.

حال عمومی بچه ها خوب است. تنها وضعیت پروین اردلان که به بیماری ام.اس دچار است و رضوان مقدم که به زونا مبتلا شده نگران کننده است.

شهلا انتصاری که از لحظه انتقالمان به اوین در انفرادی به سر می برد تهدید شده که اگر همکاری نکند و نظم را مختل کند به جایی انتقال داده می شود که با هیچ بشری در ارتباط نباشد. وکیل او شادی صدر هم اکنون در اوین به سر می برد.

بچه ها روحیه خیلی خوبی دارند. شعر می خوانند و با شعار دادن به وضعیت خود اعتراض می کنند. بازجویی ها بعضا بعد از ساعت هشت شب و تا ساعات اولیه صبح انجام می شود و خارج از بند بچه ها موظف به زدن چشم بند هستند.

امروز بعد از چهل و هشت ساعت بازداشت به ما اجازه داده شد با خانواده های خود تماس بگیریم. چهار نفر از این اجازه مستثنی شدند. امکان استفاده از حمام نیز امروز برای بچه ها فراهم شد.

به امید آزادی همه آزادیخواهان و بیست و پنج زن با شرف در بند.

....و سرانجام تسلیم این موج و این خواسته برحق جامعه انسانی و جهانی خواهید شد شما سیاه فکران...روز زن را گرامی میداریم...


 
13 اسفند 1385
  درود بر زنان و دختران . مولانا شاعری غریب در قونیه(۳)
  1. امروز دستکم ۳۶ نفر از فعالان جنبش زنان در برابر دادگاه انقلاب بازداشت شدند. تجمع آرام فعالین جنبش زنان در برابر دادگاه انقلاب در اعتراض به فشارهای امنیتی وارده و احضار های متعدد این فعالان که از ساعت ۳۰/۸ صبح امروز آغاز شده بود، با حمله پلیس امنیت و بازداشت ۳۶نفر به خشونت کشیده شد.  بازداشت شدگان در دو گروه ۱۸ نفره و در دو دستگاه مینی بوس هایس، در برابر اداره مبارزه با مفاسد اجتماعی نیروی انتظامی (ساختمان وزرا) برده شدند و ماموران پلیس بازداشت شدگان را ابتدا به مقر پلیس امنیت تهران در میدان عشرت آباد برده اند.

برخی منابع خبری جنبش زنان خبر می دهند: ماموران سر ناهید جعفری یکی از بازداشت شدگان رابه در مینی بوس کوبیده اند که در نتیجه این ضرب و شتم، دندان های ناهید جعفری شکسته است و ماموران از بردن وی به اوژانس امتناع می کنند. نازنین زنان ما براستی مانند مادران و مادر بزرگان خود ایران را می سازند و امروز فرصتی ست برای اینک یا هرگز در اغوش گرفتن ازادی و شادی...

مولانا شاعری غریب در قونیه(۳)

دیری نپایید که باز شمس ناپدید شد و کسی تا به امروز به درستی نمی داند او به کجا رفت، آیا به قتل رسید یا خودش غیبت اختیار کرد.مولانا از دست دادن دوباره ی شمس را باور نداشت و تاب نمی اورد.همه کس را به جستجوی شمس فرا خواند وخود همه جا را دیوانه وار گشت و حتا دو بار تا دمشق رفت ولی ناکام بازگشت.بعضی به او می گفتند: شمس مرده است! و او دیوانه وار بر بام خانه و مدرسه می رفت و فریاد میکرد:

              که گفت که آن مایه امید بمرد  
             که گفت که آن زنده جاوید بمرد
           
             آن دشمن خورشید برامد بر بام   
            دو چشم ببست و گفت ، خورشید بمرد

برخی نیز مژده یافتن شمس را می دادند و هدایایی نیز از او دریافت می کردند که بعضی دیگر با ریشخند می گفتند: این مژده ها دروغ است ، اما مولانا می گفت:می دانم! اگر راست بود که بیشتر به آنها می دادم و جان خود را نیز. وقتی او دیگر از بازگشت شمس ناامید شد، به خود آمد و شمس را آگاهانه درخویش یافت و چنین بود که به عشق رسید و دل را به نوای نی نوازش داد و در حلقه سماع درآمد.

                مرده بدم زنده شدم ، گریه بدم خنده شدم

               دولت عشق امد و من دولت پاینده شدم

 در زندگی مولانا شخصیت های متفاوتی حضور داشتند اما هیچکدام شمس او نشدند .بعد از شمس به صلاح الدین زرکوب قونوی و پس از او تنها به حسام الدین چلبی روی خوش نشان داد و در حضور این دو بود که زبان مولانا گویا می شد.

         همه را بیازمودم، ز تو خوشترم نیامد 
         چو فرو شدم به دریا ،چو تو گوهرم نیامد
         سر خم ها گشودم ،ز هزار خم چشیدم 
        چو شراب سرکش تو،به لب و سرم نیامد

آورده اند روزی حضرت مولانا در مقابل دکان صلاح الدین زرکوب، آواز تق تق زدن به گوشش رسید. به سماع درآمد و هنگامه ای به پاخواست. صلاح الدین را خبر کردند که مولانا سماع آغازیده و او به شاگردانش اشارت نمود که دستها را از ضرب وامگیرید که اگر امروز زر تلف شود باکی نیست و از آن وقت تا بامدادی دیگر به سماع بودند. در اهمیت حسام الدین همین بس که شاگردان مولوی آنگاه که شخصیت جدید او را پذیرفتند به نزدش آمدند و از وی خواستند که مانند عطار، ابیاتی بسراید و کتابی فراهم نماید. البته این خواسته تنها با حضور و اشارت حسام الدین میسر بود و از این رو او در پیدایش و تکمیل مثنوی حق بزرگی به گردن ادبیات پارسی دارد.
بی قراری مولانا پایانی نداشت. رنج و ریاضت متمادی چهره مبارکش را زرد کرد و به بیماری کشاند. روزی در حمام به جسم لاغر و ناتوان خود نگریست و با خود گفت: در همه عمر ازکسی شرمسار نگشتم اما امروز از تن خود به غایت خجلم. سنگینی افکار و اندیشه های مولوی که گستره ای از سرچشمه ایمان تا دریای یقین داشت ، به جسم رنجور و تکیده اش فشار می آورد. آنچنان که هر لحظه بیم فروریختنش بود.
 روایت است هنگامی که بیماری او شدت گرفت زلزله ای هم قونیه را لرزاند و خلق پریشان شدند. قونیه که به همت او مرکز سماع و موسیقی شده بود آشیان اندوه شد. مولانا درآن حال گفت: زمین گرسنه است و لقمه ای چرب و شیرین می خواهد. چون ما در خاک آرام شویم زمین نیز بیارامد. او مرگ را عاشقانه دوست داشت و باور داشت که مرگ پایان کبوتر نیست.

           مرگ اگر مرد است گو نزد من آی 
            تا درآغوشش بگیرم تنگ تنگ
            من از او عمری ستانم جاودان 
            او ز من دلقی ستاند رنگ رنگ

سرانجام درغروب یکی از روزهای زمستان سال 672 هجری قمری چشمهایش را بست و برای همیشه ....

 


   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 141546


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها